
« پرورشِ صدا » یا « صداپروری » که گاه به شکلی نادقیق به آن «صداسازی» هم میگویند، به فرآیند پرورش مهارتهای تولید صوت برای ارتقای مؤلفههای کمی صدا (شامل مؤلفههایی که قابل اندازهگیری است از قبیل: وسعت، شدت، هارمونیکهای صوتی، سرعت و…) و موضوعات کیفی صدا (از قبیل سونوریته (صدادهی) و بافت صدا) گفته میشود که از طریق تقویت ارگانهای صوتی (شامل بخشهای: 1) هواساز: دستگاه تنفس 2) صداساز: حنجره و 3) طنینساز: حلق، کاسه سر و دهان) و ایجاد هماهنگی بین این ارگانها انجام میگیرد. دستیابی به اهداف صداپروری در سایۀ انجام تمرینهای علمی و تجربه شده به شکلی مستمر و اصولی ممکن است.
میدانیم تقویت توان تولید صوت برای هر خوانندهای ضروری است و همۀ خوانندگان تاریخ نیز افزون بر مؤلفههای احساسی و نوآوریهای هنری و موسیقایی، بی شک توان صوتی بیشتری نسبت به مردم عادی داشتهاند و این توان صوتی را نیز کاملا متناسب با اهداف هنری و موسیقایی خویش کسب میکردند.
با نظری به تاریخ آواز در ژانرهای مختلف از جمله آواز اصیل ایرانی، اپرا، پاپ، تلفیقی، محلی، متال، راک، رپ، جاز، بلوز، سول، کانتری، هیپ هاپ براحتی میتوان دریافت که همۀ اسطورههای آواز و جریانسازان که هر یک از این ژانرها با اسم ایشان گره خورده است، تواناییهای صوتی بسیار بیشتری نسبت به سایر همعصران و چه بسا آیندگان خود داشتهاند. گرچه لبّ و مغز هنر موسیقی و آواز، مانند هر هنر دیگری خلق آثار زیبای منحصربفرد است و در چنین عرصهای دمزدن از مباحث کمّی نادُرست است ولی مطالعۀ علمی آثار آوازی کاملا گویای این نکته است که تسلّط بر صدا و ارتقای مباحث کمّی آن موضوعی ناگزیر و مشترک در بین تمام گونههای آوازی است و توان صدایی خوانندگانِ هر ژانری نسبتی معنیدار و مستقیم با شهرت، محبوبیت و جریانسازی آنها دارد، البته همیشه و در هر مقولۀ هنری استثنائاتی نیز وجود دارد.
افزون بر این، غیر از خوانندگان، هر کسی ـ که میتواند و میخواهد سخن بگوید و با دیگران ارتباط برقرار کند چه در موقعیتهای روزمره و چه در قالب مجریگری، گویندگی، صداپیشگی، دوبله و … ـ میتواند از طریق پرورش توانمندیهای خویش در زمینۀ بهرهگیری از صدا اهداف خویش را از تعامل با دیگران به شکلی مطلوب محقق سازد. چون صدا پایهایترین و اصلیترین ابزار ارتباط مستقیم ما با دیگران است و چنانچه این ابزار توانمند و مؤثر باشد میتواند مانند شمشیری تیز در روز نبرد، گوینده را در تحقق اهدافش یاری رساند و بر چالشها چیره سازد.
توانِ گفت و گوی طولانی مدّت همراه با فراز و فرودهای متناسب و بجا و قدرتِ به کارگیری رنگ صوتی مناسب برای بیان احساسات مختلف در جهت تفهیم عمیق و مؤثر از مهمترین دستاوردهای پرورش صدا برای غیرخوانندگان است. چنان که پیداست این توانمندیها مهمترین و ضروریترین امکانات برای برقراری ارتباط با دیگران به شمار میروند.
کم نیستند خوانندگان، صداپیشگان یا گویندگانی که بدون توجه به موضوع پرورش صدا، مسیر خود را ادامه دادهاند و ناگزیر در بند اختلالات عملکردی یا عضری صدا گرفتار شدهاند و به دلیل این اختلالات یا بکلی از مسیر هنری خوایش بازماندهاند یا بخش مهمی از عمر شریف خود را صرف درمانهای پزشکی و جراحی و این قبیل موضوعات کردهاند.
از دیگرسو بسیارند افرادی که با فراگیری اصول و مبانی پرورش صدا و ارتقای توانمندیهای صوتی، خویشتن را در شمار خوانندگان، صداپیشگان، دوبلورها و مجریان حرفهای جهان قرار دادهاند و از دیگر همردیفان خود به شکلی چشمگیر فاصله گرفتهاند.
بر همین اساس است که « پرورش صدا » برای افرادی که به صورت حرفهای با صدا سروکار دارند از هر موضوع دیگری ضروریتر است چون همۀ فعالیت حرفهای ایشان به همین نکته وابسته است. برای دیگران نیز فراگیری مهارتهای صوتی و ارتقای توانمندی صوتی میتواند مزیتی ارزشمند و مؤثر ایجاد کند.
بایدها و نبایدها در زمینۀ پرورش صدا
پرورش صدا (صداسازی) به همان میزان که میتواند سودمند باشد، میتواند مهلک و آسیبرسان باشد. اگر فرآیند پرورش صدا بدرستی و بر مبنای دو رکنِ دانش و تجربۀ انجام نگیرد بیشک به صدای هنرجو آسیب وارد میکند، برخی از این آسیبها توسط هنرجو قابل درک هستند ولی متأسفانه برخی از آنها ممکن است تا پایان عمر هم همراه کسی باشند امّا او اطلاعی از آسیبدیدگی خود نداشته باشد، یک نمونۀ آشکار از این مسأله پرورشدادن صدا در مسیری غیر از مسیر استعدادها و اقتضائات زیستی هنرجو است. برای مثال گاه محدوده، رنگ یا وزن صوتی هنرجو توسط مربی بدرستی تشخیص داده نمیشود و همین موضوع سبب میشود که هنرجو در مسیری نامتناسب با استعدادهای خود و به شکلی غیراصولی مشغول ارتقادادن صدای خود باشد . کم نیستند هنرجویان و حتی آوازخوانانی که این مسیر را طی کردهاند و هیچگاه استعدادهای اصیل خود را نشناخته، پرورش نداده و آشکار نساختهاند.
بر مبنای آنچه گفته شد، مباحثی که در ادامه میآید، میتواند مسیری امن و مؤثر را در پیشِ روی مربیان و هنرجویان قرار دهد:
1. بازار «صداسازی» در دورۀ حاضر بسیار داغ شده و این موضوع همچون بسیاری موضوعات دیگر در دنیای مدرن جنبۀ تجاری و کسب و کاری به خود گرفته است. به همین دلیل تشخیص روشِ صداپروریِ مؤثر و مُثمِر و مربیِ حاذق و کاردان برای مخاطبان و هنرجویان بسیار دشوار است. بر همین اساس هنرجویان باید در انتخاب مربی و روشِ صداپروری سه معیار مهم را در پیش چشم داشته باشند:
1) معلم صداسازی حتما لااقل در یک ژانر آوازخوان یا صداپیشه و دوبلور بسیار خوبی باشد تا اقتضائات هنری، موسیقایی و آوازیِ به کارگیری صدا کاملا آشنایی داشته باشد.
2) معلم صداسازی، خود توانایی انجام همۀ تکنیکها و تمرینهایی که ارائه میدهد را داشته باشد.
3) معلم صداسازی شاگردانی توانمند را پرورش داده باشد. یکی از نکات مهم در این زمینه آن است که برخی مربیان از استعدادها و توانمندیهای هنرجویان در جهت مقاصد تجاری و بازاریابی بهرهگیری میکنند، یعنی هنرجویانی را که خود توانمند هستند و استعدادِ خوبی در زمینۀ تولید صوت و آوازخوانی دارند به عنوان کسانی معرفی میکنند که تحت تعلیم ایشان بدین توانایی رسیدهاند. گرچه این موضوع از اخلاق حرفهای بدور است ولی متأسفانه در شرایط امروز به امری معمول بدل شده است.
هنرجویان یا خانوادههای ایشان باید بدقت با این مسأله مواجه شوند و موضوع را به شکلی مبنایی بکاوند. اگر مربی شاگردانی را از مرحلۀ ابتدایی به مراحل عالی رسانده است می توانند به آن مربی اعتماد کنند، البته اگر شرط اول و دوم را دارا باشد.
2. مربی پرورش صدا باید افزون بر مهارت عملی و تجربی کافی، با علومی چون آواشناسی، تئوری موسیقی، گفتاردرمانی و … نیز آشنا باشد یا بر آنها اشراف داشته باشد.
3. نیاز و خواستۀ هر هنرجو نخستین اولویت آموزشی به شمار میرود و بر همین اساس مربی باید منطبق بر این موضوعات و با هماهنگی هر هنرجو، اهداف آموزشی را تعریف کند.
4. مربی باید تمرینات پرورش صدا را کاملا متناسب با اقتضائات زیستی، روانی، اجتماعی و معنوی (چهار بعد وجودی انسان که تحت عنوان biopsychosocial spiritual model شناخته میشود) هنرجو طراحی و اجرا کند.
5. ارزیابی روند رشد و ارتقای هنرجو بسیار مهم است. مربی باید برای ارزیابی این روند شاخصها و سنجههایی در دست داشته باشد و این شاخصها و سنجهها را در اختیار هنرجو یا والدین او (در صورتی که خردسال است) قرار دهد. بر این اساس ضروری است روند پیشرفت به صورت دوره های کوتاه مدت (3-6 ماهه) و بلند مدت (2 تا 5 ساله) سنجیده شود.
6. همانگونه که منحصربه فرد بودن و خلاقیت از عناصر بنیادین هنرِ موسیقی و آواز به شمار می آید، تولید صدا و تکنیکهای منحصربفرد هم از ضروریات بنیادین در این زمینه است. بر همین مبنا شیوه و زمانبندی پرورش صدا برای هر هنرجو متفاوت از دیگران است. این نکته از ابتداییترین مسائلی است که مربی باید با آن آشنا باشد و حتما آن را در فرآیند آموزشی خویش در نظر بگیرد.
7. بهتر و مؤثرتر آن است که هنرجو صدای خود را نزد مربیای پرورش دهد که در گونۀ آوازی یا روش صداپیشگی و دوبلۀ مطلوب هنرجو صاحب فن و توانمند است. در واقع بدیهی است که خوانندگان عالی و ماهرِ هر گونۀ آوازی (و نه همۀ خوانندگان) اگر با علم و مهارت صداپروری آشنا باشند، بر ظرائف و لطایف تولید صدا و انجام تکنیکها در آن ژانر (اصیل ایرانی، اپرا، پاپ و ….) بیش از دیگران اشراف دارد. این مسأله به همین شکل در صداپیشگی و دوبله نیز صادق است.
در غیر این صورت، ضروری است هنرجو مقدمات پرورش صدا را نزد معلم غیرتخصصی فراگیرد ولی برای فراگیری مباحث و مهارتهای متوسطه و پیشرفته مربی دیگری را بیابد که در ژانر مطلوب هنرجو به طور تخصصی و عالی آواز میخواند یا به صداپیشگی و دوبله مشغول است.
یکی از آسیبهای کلاسهای صداسازی در این باب همین است که افرادی که خود خواننده، صداپیشه یا دوبلور نیستند به آموزش صدا و صداپروری روی آوردهاند. این مسأله افزون بر آن که در چارچوب اخلاق حرفهای نمیگنجد، سمّی مهلک برای هنرجویان به شمار میرود چون اندامها و ارگانهای صوتی خود را در مسیری پرورش میدهند که برای آوازخوانی در یک گونۀ خاص نامناسب است و ممکن است هیچگاه نتوانند به تکنیکها یا ابعاد کمّی و کیفی گونۀ آوازی مطلوب خویش دست یابند. مانند کسی که شیفتۀ فوتبال است و در سر سودای فوتبالیست شدن میپروراند ولی ورزشی دیگر مانند بدنسازی را برای شروع مسیر انتخاب میکند آن هم با مربیای که از اقتضائات و ملزومات بدنی و تکنیکی فوتبال کاملا بی خبر است. ناگفته پیداست که فرد مذکور اگر زمان زیادی را در این مسیر ـ با مربی غیرمتخصص در فوتبال ـ طی کند، احتمالا هیچگاه نمیتواند به حوزۀ علاقۀ خود یعنی فوتبال بازگردد و شرایط بدنی خود را متناسب با فوتبال سامان دهد. اگر این سمِّ مهلک نیست، پس چیست؟
8. هنرجویان و مربیان و دیگر ذی نفعان و ذی ربطان (از جمله صاحبان مؤسسهها و آموزشگاههای هنری و والدین هنرجویان) باید بدانند که پرورش صدا مانند پرورش هر مهارت بدنی دیگری مستلزم صرف زمان کافی (گاه تا بیش از 10 سال) و استفاده از روشها و ابزارهای کارآمد است. گرچه گاه با مقاصد تجاری و گاه از روی ناآگاهی ممکن است برخی مربیان یا مؤسسهها زمانهایی کوتاه را برای وصول به کمال مطلوب در صدا مطرح کنند ولی عقل سلیم و البته نظرکردن در احوال خوانندگان و هنرمندان بزرگ تاریخ و همچنین بررسی کارنامۀ عَمَل مربیان و مؤسسههای مذکور نشاندهندۀ آن است که جز از طریق صرف زمان کافی و بهرهگیری از روشهای مؤثر و مربیان کارآزموده و متخصص، نمیتوان به صدای مطلوب دست پیدا کرد. به قول حافظ:
طریق عشق پرآشوب و فتنه است ای دل
بیفتد آن که در این راه باشتاب رود
9. «تحمیل زیباییشناسی» از مسائل و مشکلات پربسامد در کلاسهای صداسازی به شمار میرود. متأسفانه در نمونههای متعدد دیده میشود که مربی، زیباییشناسی خود را به عنوان تنها زیباییشناسی درست و قابل پذیرش به هنرجو معرفی میکند و همین موضوع سبب میشود که هنرجو مسیر مطلوب و علاقهمندیهای خود را رها کند و به سمت و سویی برود که معلم صداسازی تعیین کرده است
توضیح آن که گرچه در فرآیند آموزش هنر یکی از مباحث اصلی شکلدادنِ زیباییشناسی و آگاهیِ هنرجو نسبت به هنر است ولی در کلاسهای صداسازی این اصل حاکم نیست، به دلیل آن که هنرجو، برای ارتقای توانمندیهای صوتی خود به چنین کلاسهایی مراجعه میکند و مربی نباید منظومۀ فکری ـ هنری وی را تغییر دهد، مگر در مواضعی که برای ارتقای مهارتهای تولید صوت ضروری است. معلم پرورش صدا باید چندان از حیث علمی و تجربی توانمند باشد که بتواند هر نوع صدای آوازیای را که مطلوب هنرجوست به خواست وی پرورش و ارتقا دهد. البته چنان که گفته شد معلم پرورش صدا ضروری است خود خوانندهای عالی باشد، در چنین حالتی اگر هنرجو درخواست کرد که آواز هم بیاموزد، معلم ناگزیر است در حوزۀ زیباییشناسی نیز وارد شود.
ا. رئیسی


بدون دیدگاه